علي بن حامد الكوفي

49

فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى )

عقبه « 1 » مكران « 2 » و كوه بيرون رفت ، ببلاد ديگر رسيد . در آن موضع حصارى بود كهنه نام كنزپور « 3 » . بفرمود تا او را بتجديد بنا كردند ، و در اوّل شام و انفجار ( ص 27 ) صبح نوبت و ملاهى در آن حصار برسم پنجتور « 4 » هندوى قائم كرد ، يعنى نوبت با پنج ساز « 5 » . جمله روستائى آن نواحى را فراهم آورده با تمام عمارت بنا فرمود « 6 » . پس از آنجا منزل كرد ، تا برسيد بكرمان « 7 » . و در ميان مكران و كرمان جوئى است . آنجا نزول كرد ، و حدّ شرقى را نشان كرد كه حد ميان مكران و كرمان اين درختان خرما است ، و بر لب جوى خرماى انبوه تر « 8 » نهال كرد و داغ كرد كه اين حد است كه در عهد چچ بن سيلائج بن بساس ملك سند « 9 » بود ، و امروز همان حدّ بما رسيده . رفتن چچ بن سيلائج به ارمابيل و قرار دادن مال بر او پس از آنجا بجانب ارمابيل « 10 » بازگشت ، و از بلاد توران بر دست پورالى « 11 » بيرون آمد و هيچكس باوى بجنگ مقابل نشد ، تا بلاد قندابيل « 12 » يعنى قندهار برسيد . هم از وادئ آن بيابان قصد حصار كرد ، و مردمان ( f 26 b ) حصارى شدند . پس چون بجوى سيبى « 13 » رسيد نزول كرد ، و مقام فرمود « 14 » تا ايشان تنگ آمدند و مال خود به صد اسب كوهى و صد هزار

--> ( 1 ) ب س : عقب ( 2 ) پ : كاوان ( 3 ) ب ح : كبز بزر ؛ پ : كبربور ؛ ك : كنبر بور ؛ م : كنرپور . در كتب جغرافيه عربى آن را قنزبور يا قنج بور مىخواند كه اشتباه است براى فنزپور ، كه الآن بنام پنج گور معروفست - راجع لسترانج : ممالك خلافت شرقيه ، ص 329 ( 4 ) ب س : تور ( 5 ) ب : سوار ؛ س : سفبار ( 6 ) ب پ ك م : بعمارت تمام بنا كرد ( 7 ) ب س م : رسيد بكرمان ( 8 ) پ : انبوه ( 9 ) م : هند ؛ پ : شده ( 10 ) ب پ س ك : ارمائيل ( 11 ) پ : نولالى ( 12 ) ب پ س ك : قندائيل م : قندهابيل : تشخيص قندابيل به قندهار اشتباه است ، قندابيل را به گنداوا يكى دانسته‌اند - راجع لسترانج : ممالك خلافت شرقيه ، ص 332 ( 13 ) اين كلمه را در نسخه م « سپسى » يا « سپسى » توان خواند ؛ ب س سمني ؛ ك : رسنين ؛ ح : سينى ( 14 ) ب س : نمود ؛ م : كرد